خرید بک لینک
تقویم ایرانی از معدود تقویم هایی است که به دلیل اتکا به حرکت خورشید، سال نوی آن با بهار ، نو شدن، سبزی و طراوت طییعت آغاز می گردد.آیین نوروزی کهن ترین آیینی است که اقوام ایرانی از دیرباز حتی قبل از مادها آن را برگزار می کردند.در گذشته که رسانه های همگانی وجودنداشته با برگزاری این آیین آمدن بهار را به مردم خبر می دادند.هر رسمی در آیین نوروزی نشانه مفهوم و معنای خاصی است به طورمثال سفره هفت سین و سبزه و ماهی قرمز سرسبزی وحیات و شادابی نوروز را به خانه می آورندو یا حاجی فیروز که یک خبر رسان متحرک بوده است.

تقویم ایرانی از معدود تقویم هایی است که به دلیل اتکا به حرکت خورشید، سال نوی آن با بهار ، نو شدن، سبزی و طراوت طییعت آغاز می گردد.آیین نوروزی کهن ترین آیینی است که اقوام ایرانی از دیرباز حتی قبل از مادها آن را برگزار می کردند.در گذشته که رسانه های همگانی وجودنداشته با برگزاری این آیین آمدن بهار را به مردم خبر می دادند.هر رسمی در آیین نوروزی نشانه مفهوم و معنای خاصی است به طورمثال سفره هفت سین و سبزه و ماهی قرمز سرسبزی وحیات و شادابی نوروز را به خانه می آورندو یا حاجی فیروز که یک خبر رسان متحرک بوده است. حاجی فیروز قبل از عید می آید و با آمدن عید می رود.صورت سیاهش به نشانه این است که با آمدن نوروز همه سیاهی ها و پلشتی ها از روزگار ما رخت بر می بندند و رخت و لباس قرمزو دایره زنگی در دستش با خود شادی و نیکبختی به همراه می آورد.حاجی فیروز به نوعی بیام آور نوروز و یاد آور گذر از سیاهی به سفیدی و از ناپاکی به پاکی است ودایره زنگی این شادی و شور را چند برابر می کند.
در گذشته های دور حاجی فیروز برای مردم بسیار عزیز بود و همه او را دوست داشتند.با آمدنش دلها شاد می شد و مردم دوباره به یاد می آوردند که نوروز در راه است .حاجی فیروز نزد مردم تقدس و احترام خاصی داشت و همه به او احترام می گذاشتند. در گذشته بر خلاف آنچه تصور می شود حاجی فیروزها شغل و در آمد مشخص خود را داشتند مثلا کشاورز یا نجار و... بودند ولی در روزهای آخر سال خود را به این شکل در می آوردند تا به مردم شادی هدیه دهند.مردم نیز به منظور قدردانی از آنها و شاید برای استقبال از شادی بهحاجی فیروزها هدیه می دادند.شیرینی ، آجیل و حتی گاهی سکه. هرچند که حاجی فیروزها برای پول این کار را نمی کردند.این کار برایشان تقدس داشت بعید بود کسی حاجی فیروز را ببیند و لبخند بر لبش نیاید و شور و شوق نوروز و نو شدن را احساس نکند .
حاجی فیروز در کوچه ها می گشت و دایره زنگی می زد و می خواند: “حاجی فیروزم سالی یه روزم .”
نفهمیدیم که چه شد که روزی در همین کوچه ها نا پدید شد .رفت و دیگر نیامد و ما آنقدر سرگرم خود و کارهای خود بودیم که اصلا نفهمیدیم که که او رفت . جای خالیش را احساس نکردیم و حتی به دنبالش هم نگشتیم . سالها آمد و رفت . نوروزها در پی هم آمد و صدایش همچنان در گوش قدیمی ترها بود:حاجی فیروزم سالی یه روزم .ولی کسی به فکر نیفتاد که او چه شده است و او هم رفت مثل خیلی ها که رفتند و ما هم نفهمیدیم و نپرسیدیم که چرا ؟
حاجی فیروزهایی که گدایی می کنند؟یا گداهایی که لباس حاجی فیروز بوشیده اند؟

اینروزها دیگر خبری از شادکردن دل آدم ها نیست .عده ای لباس حاجی فیروز را پوشید اند و در خیابان ها و سر چهارراهها می گردند و با نگاهی پر از در خواست و دستی پبر از تمنا به سوی ما می آیند و می خواهند که کمکشان کنیم . اینها دیگر آن حاجی فیروزهای قدیمی نیستند. شبیه انها هستند. مثل خیلی از چیزها که امروزه تنها شبیه واقعیت است.حاجی فیروزهایی که کلمات مبهمی را به زبان می آورند و گدایی می کنند و متاسفانه محدودیت سنی هم ندارند . از دختر و پسر بچه تا مردهای بزرگسال همه شکلی هستند .
این حاجی فیروزها نشانه زخمی هایی هستند بر پیکر جامعه ما . وقتی فقر آنقدر بیداد می کند که نوروز برای بعضی حتی یاداور نداشتن ها و نتوانستن هاست . دیگر چه جای شادی؟و برای عده ای که آنچنان خود را در کاخ هایشان مخفی ساخته اند که زخم های جامعه را نمی بینند چه فرقی می کند که دیگری ندارد و نمی تواند یا حاجی فیروز می آید یا نمی آید؟
در چنین فضایی جایی برای سنبل سازی و زنده نگهداشتن سنتها نمی ماند . همه به این فکر می کنند که با غم نان چه کنند؟ و غم نان اگر بگذارد همه چیز رنگ و بوی شادی و تازگی می گیرد . سنت ها و رسوم تقدس و احترام خود را باز می یابند و نوروز برای همه و برای همه شادی بیاورد.
و ما گمشده هایمان را باز می یابیم و دوباره خواهیم شنید:
ارباب خودم سلام علیکم     ارباب خودم سرتو بالا کن ....

برچسب: نویسنده: مهدی شجاعی تاريخ: پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت: 17:50

صفحه بندی